عبد الحسين جواهر كلام
764
تربت پاكان قم ( فارسي )
پادشاه « بغداد » را محاصره كرد ولى به فتح آن موفق نشد . به سال 1039 ق شاه صفى براى نجات بغداد به عراق رفت ، و چون سپاهيان عثمانى در زدوخورد با حاكم بغداد تلفات سنگينى ديده بودند فرار كردند . رضا قلى خان هدايت در مجلد هشتم از ( ملحقات روضة الصفا ) نگاشته : « در سال 1042 ق به سعايت و بدگوئى بعض امراء پسران عيسى خان قورچىباشى كه دخترزادگان شاهعباس بودند ، و چهار فرزند بىمانند سلطان العلماء خليفة السلطان اعتماد الدولة داماد شاهعباس ، و سه پسر ميرزا رفيع صدر ، و يك پسر ميرزا رضى صدر سابق ، و دو پسر ميرزا محسن متولىباشى مشهد مقدس ، عمهزادههاى خود را غالبا مكفوف و مكحول ، و پسران قورچىباشى را خاصه مقهور و كشتند ، و با امراى بزرگ دل بد كرد و جمعى را معزول و برخى را از دم تيغ گذرانيد . باز در اين سال فرمان داد كه در تجديد عمارت بقعهء نجف اقدام شود ، و آب از فرات به صحراى نجف آوردند » . به سال 1045 ق سلطان مراد خان عثمانى شخصا به فتح « ايروان » آمد و آن شهر را پس از محاصره گرفت و از ارس گذشت ، و لشكر به تبريز فرستاد و عمارات حكومتى و محلهء « شنبغازان » را غارت و ويران كردند ، و نيمى از شهر را آتش زدند . اما چون سلطان هنگام عبور از ارس در آب افتاده و بيمار شده بود و زمستان در پيش و خبر نزديك شدن شاه صفى مىرسيد ، لشكر عثمانى به شتاب از آذربايجان گذشت و شاه صفى در ذيقعدهء ( 1045 ق ) ايروان را گرفت ، و 5000 تن از عثمانيان را اسير كرد و چند توپ بزرگ آنها را به اصفهان فرستاد . به سال ( 1048 ق ) سلطان مراد خان به تسخير بغداد عازم شد ، و ايرانيان 50 روز پايدارى كردند و محمّد شاه صدر اعظم ترك را كشتند ، ولى عاقبت ناچار به تسليم گشتند و به فرمان سلطان مراد خان هزار تن از زوار كربلا و نجف را به دست جلادان دادند ، و بيك فرمان سر آنان را از تن جدا ساختند . در شعبان ( 1049 ق )